از تهی سرشار

هر چقدر سعی می کنم ننویسم ..ولی نمی شود2 بیمار با شرایط تقریبا یکسان خانوادگی در حال درمانند..که هر دو شاهد مرگ پدر یکی در صحنه تصادف در ماشین و یکی شاهد صحنه ا ع دا م پدر...هر دو مادر های معترض ..ناراضی با اعتماد به نفس بینهایت ..هر دو مادر مداخله گر در امر درمان.....هر 2 سن 34 سال ..هر 2 فرزند اول خانواده ...هر 2 مادر به ظاهر دلسوز ولی ناآگاه .یک بیمار اعتراضش باپر خاشگریست یک بیمار با افسردگی و بغض.....ای مادر دلسوز.. چه خاطره ای رو شما در بچگی برایش خواسته یا ناخواسته رقم زدید که حالا انتظار دارید جوانی را ببینید که تمام آمال و آرزوهایتان را براورده کند...که.کمی  حتی کمی حاضر نمی شوید من جانب بیمارم را بگیرم..................

حرف زیاد است ولی فقط حرف نزنیم...خاطرات خوشی را در بچگی بیافرینیم تا وقتی بزرگ  شدند همان عملکرد خاطرات خوش را در جوانیشان پس بگیریم..

/ 3 نظر / 20 بازدید
مبنا

سلام چقدر دوست دارم شما رو از نزديك ببينم شايد درماني هم براي درد چندين ساله من داشته باشيد