من الان دهه سوم زندگی ام را تجربه می کنم به نظرم دهه جذابیست .همه ما دوست داشتن را خودمان از خود دریغ می کنیم در حالی که مهمتر از اینکه هر کسی ما رو دوست داشته باشد باید خودمان را دوست داشته باشیم.وقتی خودمان را دوست بداریم می توانیم زندگی و دیگران را هم دوست بداریم....سن و سالهایی هست که آمدی طرحی نو دراندازی و کارهای عجیب بکنی و روی هوا هستی....اما هنوزهم گاهی ان دیوانه بازی ها را دارم جاهایی که حس می کنم خسته ام و انگیزه ندارم یکدفعه کاری می کنم که خودم را شگفت زده می کنم. ولی این حقیقت را پذیرفته ام که ان موقع از 24 ساعت 18 ساعتش مفید بود..ولی الان جور دیگری مفید است یعنی شاید وارد مرحله دیگری از زندگی شده ام..این روزها بیشتر با جهان اطرافم در صلحم تا با خودم..ولی ان سالها جنگجوتر بودم..برای تصاحب هر چیزی می جنگیدم..ان روزها روی هوا بودم..ولی الان پاهایم روی زمین است..ولی بدنبال این هستم که هورمونها و نوروترنسمیترها رو دستکاری کنم تا شاید روی هوا باشم.


اینم عکس بابای پارسا