چو در دست است روزی خوش  بزن مطرب سرودی خوش  که فکری در درون ما ازین بهتر نمی گیرد...چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد...من نه آنم که زبونئ کشم از چرخ فلک   یاد گرفته ام که یا نخواهم یا بهترین را بخواهم...یاد گرفته ام که به خوشبختی کمتر از ایده ال رضایت ندهم...حالا که اینجا ایستاده ام به این فکر می کنم که هر فاکتوری برای خدا بنویسی وصول می شود پس چرا کم بنویسم...اگر می خواهم درس بخوانم باید در بهترین دانشگاه باشد..اگر می خواهم نقاشی کنم روی بهترین بوم باشد ...اگر می خواهم انتخاب کنم بهترین باشد ...که اگر جز این باشد دنیا تو را دم دستی می بیند و دم دستی هایش را نصیبت می کند...گر تو شکیب داری..طاقت نماند مارا