وقتی من شروع به دوست داشتن خود کردم،
از خواست اینکه همیشه حق با من باشد دست کشیدم و از اینکه همه کارهای من باید درست باشند و به این ترتیب کمتر دچار اشتباه شدم.
امروز آن را «تواضع» می‌نامم.
وقتی من شروع به دوست داشتن خود کردم، 
دیگر از اینکه در گذشته زندگی کنم و نگرانی بخاطر آینده‌ام داشته باشم سرپیچی کردم.
حالا فقط در لحظه اکنون زندگی میکنم، جایی که همه چیز در آن به وقوع می‌پیوندد، و در حال حاضر هر روز اینچنین زندگی می‌کنم، و آن را «کیفیت» می‌نامم.
وقتی من شروع به دوست داشتن خود کردم،
پی برددم که تفکرم می‌تواند سد و بیمار ساز باشد. اما وقتی که با دلم یکی شدم، ذهنم دارای یار ارزنده‌ای گردید.
من امروز این اتحاد را «هوشمندی قلب» می‌نامم.
ما دیگر از اختلافات، درگیری‌ها و مشکلات با خود و دیگران نمی‌هراسیم، زیرا که ستاره‌ها هم گاهی با هم تصادف می‌کنند و از این خرابی دنیای زیبای تازه‌ای تشکیل می‌گردد.
امروز این را «زندگی» می‌نامم.
.:


قهوه خوشمزه است
خوشمزگی اش
به همان 
تلخ بودنش ست
وقتى میخوریم 
تلخی اش را تحویل نمیگیریم
اما
می گوییم چسبید
زندگی هم روزهای تلخش 
بد نیست
مث قهوه می ماند
تلخ است
اما
لذت بخش....
تلخی هایش را تحویل نگیر.
بخند و بگو عجب طعمی!!!