سزد اگر هزار بار
بیفتی از نشیب راه و باز
 رو نهی بدان فراز
 چه فکر می کنی ؟
جهان چو آبگینه شکسته ای ست
که سرو راست هم در او شکسته می نمایدت
چنان نشسته کوه درکمین دره های این غروب تنگ
زمان بی کرانه را
تو با شمار گام عمر ما مسنج
به پای او دمی ست این درنگ درد و رنج
به سان رود
 که در نشیب دره سر به سنگ می زند
رونده باش
امید هیچ معجزی ز مرده نیست ، زنده باش 

 


از سرعت خود بکاهید ............

پس کوچه های ذهنم ...تا به شاهراه برسد مسیرش طولانیست ولی من به پایان ره نیاندیشم که همین پس کوچه ها زیباست....تقویم سال 91 ام رو ورق می زنم جملات تاکیدی ام برای انچام یک برنامه ...که گاهی انچام شده و گاهی نشده..فایلهای باز ..نیمه باز و  بسته شده رو مرور می کنم...تناسبی بین این برنامه ها نمی بینم که شاید از یک چور اکاتزی ذهنی اب می خورد.....تلفن وکیل مهاجرت..انتشاراتی برای چاب کتاب نیمه کاره ام که هر روز با دیدن یک بیمار خواست فصل چدیدی رو شروع می کنم...خرید دستگاههای پوست و زیبایی ...ازانس مسافرتی و تحقیق ......همکاری با خیریه (البته ریا نشه برای ترویج نکوکاری ست صرفا)..مشاوره به مهد پسرکم برای جلسات روانشناسی شون البته در حد ی که خیلی پررنگ نیست....کارهای طراحی و گرافیکی که بسیار علاقه دارم و به نحوی یوگای ذهنی ام شده ..جلسات کاری و روند های اداری  ..  ...کلاسهای اموزش مدون برای امتیازات پزشکان. .و البته ....و البته در صدر همه سرویس دادن 24 ساعته به دردانه پارسا ام که کلا حق وتو برای تمام برنامه ریزی هایم داره......البته که پیگیری روند رشد و درمانی و کلا دخیل کردن خانواده ها در روند بهبود بیمارانشان که بسیار نتیجه بخش بوده...ولی از تمام اینها که بگذریم هنوز در حال سمباده کشیدن ان شاخ غولیم که حالا حالاها گویا قصد شکستن ندارد.....