ساکنان امریکای شمالی رسم قشنگی دارند هر روز صبح که از خواب بر می خیزندخطاب به خالق هستی و طبیعت دعا می کنندکه به ما فرصت بده که امروز بیست شکست را تجربه کنیم و از ان درس بگیریم.و ما را تنها مگذار تا دلایل این 20 شکست را بفهمیم و درس بگیریم.انها معتقدندوقتی این دعا را می کنند اشتباهات خود را در طول روز می شمرند و از ان درس می گیرند.مجموع اموخته های یک فرد از اشتباهاتش به او درس می اموزد و بتدریج خطاها و شکست هایش کم می شود و گام به گام به انسانی موفق و خرد مند تبدیل می شود.انها معتقدند کسانی که این دعا را نمی کنند باز هم در طول روز اشتباهاتیرا مر تکب می شوند و چه بسا تعداد انها خیلی زیاد باشد ولی چون متوجه انها نیست سالها که بگذرد باز هم یک اشتباه یکسان را چند صد بار تکرار می کنند بی انکه درسی بگیرند.


من و پارسا....دایره لغات پارسا خیلی زیاد شده گاهی اسم چیزهایی رو می گه که باعث تعجبمون می شه....بازخورد رفتارهایی رو که سعی کردم درست باشه رو دارم می گیرم...وقتی میاد در خونه بلند می گه مامان دونم دلام(مامان جونم سلام)غرق لذت می شم..تقریبا به تمام همسایه ها با صدای بلند می گه سلام درست مثل یک ادم بزرگ ...یا وقتی من نیستم می گه مامان دونم کدایی(مامان جونم کجایی)با تلفن خیلی ارتباط خوبی داره و قشنگ احوال پرسی می کنه.اسم 4 تا ماشین رو بلد  ..و ماشین شاسی بلند رو تو خیابون تشخیص می ده..توی یک کارتون پیتزا رو که حالت نقاشی بود تشخیص داد با اینکه پیتزا زیاد نخورده..شعر اتل متل ...خرگوش من چه نازه...توی ده شلمرود ...توپ قلقلی رو ..با ما همراهی میکنه .اول بیت شعر رو می گم و ادامه اش رو با تاکید و بلند خودش می گه.سی دی ماشین های خوب و ماشین اباد رو گرفتم..اولی که دوبله شده ای از کارتون مک من هستش و خیلی جالبه و دومی ساخت ایران با ماشینهای ایرانی به نظرم انتخاب خوبی میومد وقتی گذاشتم افتضاح بود تقریبا از هر 4 جمله یکیش توهین و لحن بسیار بدی داره...مثلا اموزش مقررات راهنمایی به بچه هاس ولی چون خیلی صحنه های ارومی داره و مرتب عوض نمی شه سرعت انتقال مفاهیم رو فکر کردم راحت تره حقیقتا کار گرافیکی قشنگی ولی صحبت های ماشینها خیلی سطح پایین که بعید هم نیست...چون برداشتی از زندگی خودمونه ...کلوپی هست مخصوص بچه ها که هفته ای یکبار می برمش دیروز که بر می گشتم گفتم مامان کلوپ خوب بود دیدم می گه ...زنه خوب بود ..خانومی از پرسنل که تو ماشین بازی باهاش همراهی می کرد..خیلی تعجب کردم که بچه تو این سن اینقدر دقیق اند و محبت واقعی رو از ساختگی تشخیص می دن ...بیشتر سعی می کنم باهاش حرف بزنم از اتفاقاتی که در طو ل روز میوفته.تا براش قصه های ساخته ذهن ادمهای دیگه رو بگم..چند شب پیش سر پسرکم به میز خورد و مجبور شدیم بخیه بزنیم..بگذریم که چه بر ما گذشت...جالب بود برامون که وقتی اسمش رو پرسیدند روی تخت گفت ...اقا پارسا و تمام پرسنل و پزشکان خندیدند...و چون چند بار اونجا تکرار کردند پارسا...نام فامیلی شو هم یاد گرفته...کنترل ادرار رو تو خونه داره ولی گاهی من بی حوصلگی می کنم که مرتب به حرفش گوش کنم چون گاهی بعدش می گه الکی...خلاصه اینها رو نوشتم برای اینکه در اینده بدونم در این برهه از زمان چه می کرده و پیشترفت نمو ذهنیش چقدر بوده /به امید سلامتی و دنیایی شاد برای تمام کودکان دنیا .