این روزها حضورم مادرانست پسرکم بزرگتر شده و من توی قالب مادری جا افتاده ام من بهترین جای زمان ایستاده ام با این همه تحول شیرین دشوار که در من است به خودم می بالم از این فرصت کوچک که می توانم کوچکترین سهم را در خلقت یک موجود بزرگ داشته باشم..نه شکایتی ندارم از بی خوابی های شبانه از خستگی ها از نگرانی ها و هر چیز کوچک و بزرگ که متاتر از حضور یک انسان جدید در زندگی ام است ..چیزی نیست که در من تغییر نکرده باشد از مغزم وروحم که عجیب بزرگ شده اند نگرانی هایم هم متفاوت شده ...ودر کل بگویم تا حالا این چنین راحت نبوده ام............